سيد محمد باقر برقعى
3972
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
يغما ( 1238 - 1160 ) ميرزا ابو الحسن يغما جندقى ، فرزند ابراهيم قلى ، در سال 1196 هجرى قمرى در قريهء خور از توابع جندق و بيابانك قدم به عرصهء حيات گذاشت . وى در اوان كودكى گوسفندان پدرش را مىچرانيد ، در يكى از روزها حكمران جندق و بيابانك ( امير اسماعيل خان عامرى ) كه از ارديب به خور مىرفت ، وى را ديد و از نامش پرسيد ، او در جواب فىالبداهه گفت : ما مردمك خوريم * از علم و ادب دوريم عامرى از وى خوشش آمد . همينكه به خور رسيد ، پدرش را احضار كرد و از او خواست كه تربيت فرزندش را به وى بسپارد . بارى ابو الحسن در دستگاه حكمران به خواندن و نوشتن و تحصيل دانش پرداخت و بعدها در سمت منشى او به خدمت مشغول شد و چندى نيز در سلك منشيان سردار ذو الفقار خان منظوم گشت ، اما براثر سعايت يكى از اطرافيان خان مورد خشم قرار گرفت و چوب مفصلى خورد و رسالهء " سرداريه " را نيز به نام همين خان سرود . يغما ازآنپس به حضرت عبد العظيم تهران رفت و چندى گوشهء عزلت گزيد . آنگاه به زادگاهش بازگشت و اولين زن خود را به نام " سرو جهان " گرفت و اسماعيل هنر ، فرزند ارشد يغما از همين زن است . پس از شش ماه توقف درخور عازم تهران گرديد و پس از آنكه ذو الفقار خان دريافت كه يغما مورد سعايت قرار گرفته ، او را نواخت و استمالت كرد . يغما چندى در قم نزد ميرزا محمد على مازندرانى برادرزن ذو الفقار خان به سر برد و از آنجا به مشهد و سپس به كاشان عزيمت كرد و در كاشان با دومين زن خود به نام " هما سلطان " ازدواج كرد و فرزندان ديگر او به نامهاى : احمد صفايى ، ابراهيم دستان و محمد على خطر از اين زن مىباشند . بارى يغما سفرى به تهران رفت و مورد عنايت حاج ميرزا